آرامترازخواب درختان
روزگارست این گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد ((قائم مقام فراهانی)) *** گر کسی را خوار سازی تا کنی خود را عزیز عاقبت آن خوار خار رهگذرت می شود ((ذوقی تبریزی)) *** آه مظلومان چو آتش در میان پنبه است چون فتد اینجا به آنجا هم سرایت می کند ((فرخی یزدی)) *** طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست ((سعدی)) *** راستی آموز, بسی جو فروش هست درین کوی که گندم نماست ((پروین اعتصامی)) *** راز دلت را مکن فاش به نامحرمان در بر نامحرمان راز گشودن خطاست ((احمد کمال)) *** دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاطم دادند ((حافظ)) *** به دوری مکوش آر که بد خواست یار که خود دوری افتد سرانجام کار ((امیر خسرو دهلوی)) *** از تیر آه مظلوم ظالم امان نیابد پیش از نشان خیزد از دل فغان کمان را ((صائب تبریزی)) *** مشو کس را به کین , خانه بر انداز که هر کس بد کند یابد بدی باز ((ناصر خسرو)) *** نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار ((فردوسی)) *** دست طلب چو پیش کسان می کنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش ((صائب تبریزی)) *** ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم آنقدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم ((فرخی یزدی)) *** همه شهر ایران سرای من است که نیک و بدش از برای من است ((فردوسی)) *** شب که در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم ((فرخی یزدی)) *** فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم آنچه گویند روا نیست نگوییم رواست ((حافظ)) *** همرهی شرط است اندر کارها تا رسد آسان به منزل بارها ((رشید یاسمی)) *** کسی کز عشق خالی شد, فرسوده است گرش صد جان بود بی عشق مرده است ((نظامی((خسرو و شیرین)))) *** دود اگر بالا نشیند کسر شأ ن شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالا تر است ((صائب تبریزی)) *** بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود ((سعدی)) *** ای سر و پای بسته به آزادگی مناز آزاده منم که از همه عالم بریده ام ((رهی معیری)) *** کف پا به هر زمینی که رسد تو نازنین را به لب خیال بوسم همه عمر آن زمین را ((میر تشبیهی)) *** کلید باغ اجابت دعای نیمه شبی بود چگونه در بگشایم گر از دعا بگریزم؟ ((مهدی سهیلی)) *** دوش از بی مهری آن ماه سیما سوختم با کمال تشنه کامی پیش دریا سوختم ((هادی رنجی)) *** صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر گشودن , پرستو شدن ((سید حسن حسینی)) *** کار با جذبه ی عشق است عزیزان ورنه بوی پیراهن یوسف گرهی بر باد است ((صائب تبریزی)) *** بس که از مهر و محبت نا مه ام را رنگ و بوست گر به دشمن می نویسم می توان خواندن به دوست ((وحید قزوینی)) *** ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی ((محمد حسین شهریاری)) *** قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بیامیز به دشنامی چند ((حافظ)) *** دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ((صائب تبریزی)) *** هیچ کس جای مرا دیگر نمی داند کجاست آنقدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم ((معینی کرمانشاهی)) *** عاشقان را بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه را خاموش کنید ((معینی کرمانشاهی)) *** نوش دارویی و بعد از مرگ سحراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟ ((شهریار)) *** از تو وفا نخیزد, دانی که نیک دانم وز من جفا نیاید دانم که نیک دانی ((خاقانی)) *** شنیدم که در روز امید و بیم بدان را ببخشد به خوبان کریم ((سعدی)) *** من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد ((حافظ)) *** ز من در عشق شیرین کارتر نیست چرا فرهاد را افسانه کردند؟ ((مهدی سهیلی)) *** به صبری می توان کامی خریدن به آرامی دلارامی خریدن ((نظامی)) *** ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم ((مولوی)) *** اگر کاری کنی مزدی ستانی چو بیکاری, یقین بی مزد مانی ((ناصر خسرو)) *** چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان ((سعدی)) ***
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








