تبليغاتX
آرامترازخواب درختان - آرامترازخواب درختان*نام مرا*


آرامترازخواب درختان

نام مرا روی برگهای درختانی که سر راهت ایستاده اند, می نویسی و به فرشته ها می گویی تازه ترین ترانه هایی را که برایت سروده ام, زمزمه کنند. می دانم هر روز تالارهای ملکوت را برای آمدن من آماده می کنی. آنقدرم خوشحالم که می توانم ساعتها در کوچه ای تاریک منتظرت بایستم تا همراه ماه بیرون بیایی.

خیلی دلم می خواهد تاریخ تولدم را در تقویم فرشتها ببینم. می خواهم بدانم چند سال با یک گل سرخ همخانه بودم و کی با خورشید به ملاقات کهکشان رفتم. هر وقت باران را می بینم به یاد چشمهای تو در اولین دیدارمی افتم. روزهایی که قلبم دفترچه ی یادداشتم بود و من روی یک برگ از آن برایت نامه می نوشتم. آبی تر و عمیق تر از دریاها بودم و هزاران رودخانه در من زندگی می کردند. صبحها من ویک پری مهربان زیر نور پرتقالها می نشستیم و برای پروانه هایی که از کنارمان می گذشتند, شمع روشن می کردیم. من گاهی می توانستم زمین و کائنات را روی سر یک سوزن ببینم و گاهی موری را بزرگتر از سلسله کوهها می دیدم.

هر وقت کلمه ها می خوابند, صدای دلشوره ی جهان را می شنوم.

باید حرف بزنی تا کبوترها عشق را فراموش نکنند. باید شعر بخوانی تا من همیشه عاشق بمانم. باید نگاه کنی تا ستاره ها همچنان جوان بمانند.

نوشته شده در یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط رز سفید| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ